آرشیو


درباره ما

از وقتتان برای تفریح نیز استفاده کنید؛زیرا تفریح، راز جوانی جاودانه است...! ♣ لوتارجی.سی ورت ♣
ایجاد کننده وبلاگ :

دریافت كد ساعت


داستان روزانه


ارسال مطلب توسط Admin در تاریخ چهارشنبه ۳٠ امرداد ۱۳٩٢, ۱۱:٢٧ ‎ق.ظ



- شما وضعیت تحصیلیتون چیه؟

- بنده لیسانس دارم.

- شما چطور؟

- بنده فوق لیسانس دارم..

- و شما؟

- بنده شوق لیسانس دارم . . . !

ـــــــــــــ

به مامانم میگم سرم درد میکنه … میگه چرا ؟

میگم شاید تومور مغزی دارم …

میگه خفه شو ذلیل مرده … این حرفا چیه میزنی ؟ !

منظورش اینه که خدا نکنه عزیزم  ….البته فکر کنما !

_____

مامانم اومده میگه سرویس بهداشتی رو الان جرم گیری کردم و برقش

انداختم

ببینم یه نفر رفته دسشویی قلم پاشو میشکنم !!

_____

وقتی میرید خرید وقتی میاین خر نیستید !

——–

دقت کردین !؟

همه ی بدبختیامون مال خودمونه به شادی ها که میرسه میگن بیاید

قسمت کنیم . . . !

________

دقت کردین همیشه تو فیلم ها هروقت کسی تنها خونه هست و داره

فیلم ترسناک میبینه سریع بیرونو نشون میدن که داره بارون میاد و رعد و

برق میزنه ؟؟!

_______

مغز انسان پر کارترین جای بدنه اون همه ۲۴ ساعت شبانه روز و همه ۳۶۵

روز سال  رو کار میکنه . . .

کار اون از لحظه تولد آغاز میشه  و فقط وقتی متوقف میشه . . . . . . . . که

ما وارد سالن امتحانات میشیم!!

—————–

استاد میگه چرا سمت راست کلاس همیشه شلوغ تر از سمته چپه !؟

گفتیم چون وایرلس اینور بهتر آنتن میده !

—————–

نقطه؟ چین

خوشه ؟ چین

پاور؟ چین

گل؟ چین

دست ؟ چین

مو؟ چین

عرق؟ چین

ته ؟ چین

دامن ؟ چین چین !

ببین چین تا کجای زندگیمون نفوذ کرده !

—————–

همانطور که دیگر شلوار پاره نشانه فقـــر نیست !

ســـــکوت هم نشانه ی رضایــــت نیست . . .

—————–

بچه که بودم از خواب بیدار میشدم مامانم میگفت زود باش برو دست و

صورتت رو بشور .شیطون گوشه چشمات جیش کرده.

چقدر ناراحت میشدم..فکر می کردم مگه من دستشوییشم.

چقدر بی خوابیها کشیدم شبها تا ببینم کی میاد گوشه چشمم جیش

میکنه که بزنم داغونش کنم.

—————–

آقام خیلی مرده. سر ناهار دستم خورد به بطری آب همش ریخت تو

غذاش.

هر کی بود یه چک میخوابوند زیر گوش بچه اش. ولی آقام نزد.

بشقابشو باهام عوض کرد.

—————–

یه بار عاشق شده بودم و شکست عشقی بدی خورده بودم!

واسه همین رفتم تو اتاق و درو رو خودم بستم…

بعد از یه ساعت صدام کردن که بیا شام بخور داره سرد میشه !

گفتم: من دیگه هیچی نمیخورم ، میخوام بمیــــــــرم . . .

گفتن : شام ماکارونیه ، ته دیگ سیب زمینی هم داره که دوس داری ،

یعنی اونو بیشتر از ماکارونی دوست داشتی؟!

نامردا نقطه ضعفِ منو پیدا کرده بودن ..!

 

منبع : میهن کمپ








تقویم


آمار بازدید





آخرین مطالب
» ایــــــــا میدانستید ؟ ( چهارشنبه ۱۳ آذر ۱۳٩٢ )
» پاییز رویایی در روستای واریان – جاده چالوس ( سه‌شنبه ۱٢ آذر ۱۳٩٢ )
» سخنان پند دهنده از امامان ( جمعه ۸ آذر ۱۳٩٢ )
» نقاشی های جالب روی دست ! ( سه‌شنبه ٥ آذر ۱۳٩٢ )
» شعر جنون فروغ فرخزاد ( پنجشنبه ۳٠ آبان ۱۳٩٢ )
» شخصیت شناسی با بستنی ( چهارشنبه ٢٩ آبان ۱۳٩٢ )
» تصاویر زیبا از حلزون ! ( جمعه ٢٤ آبان ۱۳٩٢ )
» پوست موز برای سفیدی دندان ها ! ( سه‌شنبه ٢۱ آبان ۱۳٩٢ )
» بازهم هنرنمایی خداوند ! ( جمعه ۱٧ آبان ۱۳٩٢ )
» اگر از تیره بودن لبهایتان رنج میبرید بخوانید ! ( پنجشنبه ۱٦ آبان ۱۳٩٢ )


نویسندگان